جعفر شهرى باف
116
طهران قديم ( فارسى )
گرفته مىشد تا چيزى فروگذار نشده باشد ، علاوه بر آن كاركنان و هنرپيشگان آن كه از برجستهترين و كامل عيارترين تعزيهخوانها انتخاب مىشدند ، با قاعدهاى كه طبق واقعه از ورود به كربلا و گرفتن حر سر راه بر امام حسين ( ع ) و ديگر و ديگر وقايع شروع شده به شهادت شهدا و اسارت اسرا ختم گشته كه روزانه انجام مىگرفت در كمال عظمتى كه مگر اين بيت : زليخا ديدن و يوسف شنيدن * شنيدن كى بود مانند ديدن را وصفگزار آن گردانيم . لازم به توضيح است كه تشكيل روضه و تعزيهخوانىهايى آنچنانى نه بخاطر دين و عقيده و مذهب و امام حسين بود كه اينها در درجهء دوم اهميت قرار گرفته - بلكه مسايل زير بود كه باعث آن ميگرديد : 1 - سياست كلى دولت در جلب نظر مردم با تظاهر به ديندارى كه هيچ وسيلهاى بمانند آن تحبيب قلوب نمىنمود . 2 - غلبه و نفوذ روحانيون كه سلاطين را جهت حفظ تاج و تخت و بقا وادار به قبول خواستههاى ايشان مىكرد . 3 - عقايد مذهبى مردم و عقيدهء آنها به خاندان على ( ع ) كه خواستههاى علما را قوت مىبخشيد . 4 - لزوم وسايل تفريح و سرگرمى براى مردم كه در محدوديت مذهبى زمان برايشان جز روضه و تعزيه وسيلهاى ديگر به نظر نمىرسيد . 5 - محروميت عامه از هر گونه وسايل و اماكن لهو و لعب و عيش و طرب كه اين امور را جانشين آن ساخته . در آخر مصلحت عمومى سلاطين قاجار و راهنماهايشان در خمود و جمود و جهل و بىخبرى مردم كه حفظ بقاى ايشان مينمود . روضه تعزيههاى مستمرى كه مىتوانست روزان و شبان مردم را در خود مستحيل داشته روز و هفته و ماه و سالشان را با داستانهاى وقايع كربلا و ديگر وقايع مذهبى از قتل و مرگ و شهادت پيغمبر و امام و امامزادهاى مشغول داشته از هر انديشهء ديگر معاف بدارد و نوحهسرايىها و صحنهسازىهايى كه شمر و خولى و سنان و زد و خوردهاى عون و عباس و جعفر و غيره را با اعداء در كربلا كه مىتوانست هيجانات درونشان را از سختى و تنگى و قحط و غلا و فقر و فشار و زور و ناامنى و ديگر ناراحتىها و نارضايتىها فرو بنشاند .